افزونه جلالی را نصب کنید.

بر سر دو راهی؛ باشماق یا کتاب !

  • 27 شهریور 1397 - 9:55
بر سر دو راهی؛ باشماق یا کتاب !

به گزارش فاطر۲۴، با ۹ سال سابقه کار خبری و این ادعا که چشم بینا جامعه هستم که اگر نابینا می گفتند سزاوار بود همیشه خودم را سرزنش می کردم که “بابا والله پیس ایشدی” من حتی از جلوی کتابفروشی رد نمی شوم تا حداقل عنوان چند کتاب و نویسنده را برای روز مبادا حفظ […]

به گزارش فاطر۲۴، با ۹ سال سابقه کار خبری و این ادعا که چشم بینا جامعه هستم که اگر نابینا می گفتند سزاوار بود همیشه خودم را سرزنش می کردم که “بابا والله پیس ایشدی” من حتی از جلوی کتابفروشی رد نمی شوم تا حداقل عنوان چند کتاب و نویسنده را برای روز مبادا حفظ کنم که شاید در جمعی و محفلی حاضر شوم و مجبور باشم کباده علم و ادب بکشم؛ پس کتاب را وارد زندگی ام کردم.

با یادگارانی ماندگار که یاداور دوران دلنشین سردبیری ام در خبرگزاری فارس هستند عزم نمایشگاه کتاب کردم با دخترانی شیرین در عین حال بانمک راه افتادم که گهگاه آنها را می شمردم تا کم نشوند و جا نمانند!

این روزها کودک درونم نه تنها بیدار بلکه خیلی هم بریز و بپاش شده است پس گرچه به نمایشگاه کتاب برای پذیرایی از روحم می رفتم ولی از غم تغذیه جسم نباید فارغ می شدم بنابراین همراه خواهرانم با آب نبات چوبی در گوشه دهان مان وارد نمایشگاه کتاب شدیم.
زهرا یکی دیگر از رفقای ماندنی از خبرگزاری فارس، برای من بُـن کتاب آورده بود به این دلیل با مُلاطفت خاصی بـه او نگاه می کردم گویا نبض زندگی ام در دست اوست، که صدای یکی از خواهرانم نظرم را جلب کرد.

– “خانم بدیع باشماخ آلیم یا بونو؟ که برای حفظ پرستیژ پاسخ خودم را در اینجا سانسور می کنم ولی در نهایت دل به دریا زد و طی یک اقدام خارق العاده خیزی به طرف کیف پول خود برداشت و کتاب دیگری با عنوان “یادداشتی برای خدا” خرید و شجاعانه مبلغی را خرج کرد و من سفارش کردم کتاب را کیف نگذار و دستت نگه دار که روی قیمت خودت میاد !

چقدر این سوال و جواب تداعی گر موضوع انشاء “علم بهتر است یا ثروت” می باشد، که گرچه این مطلب کلیشه ای و نخ نما شده است ولی برخی چالش ها مثل پیژامه است چون زندگی هراندازه رُباتیک و مدرنیته باشد همچنان جایگاه خودش را دارد.

ناگفته نماند که گرچه هر دو مقوله «علم و ثروت» بهترتر است ولی در دوره کنونی ناگذیر از انتخاب هستیم چه؛ کاغذ را نمی توان خورد ولی اگر خیلی ادیب باشیم شاید بتوان کتاب خرید و از آن به منزله وسیله ای دوگانه سوز استفاده کرده و به جای سنگ آن را به شکم بست تا موجب دفع گرسنگی و دوام حیات باشد!

در بین غرفه ها بیتوته می کردیم که فکر کردم کتاب «بی شعوری» و «خرنامه» و «لطفا گوسفند نباشید» را خواندم پس سراغ کُتُبی نظیر بهلول و ملانصرالدین بروم که بتوانم حین خواندن سرم را بالا بگیرم و سینه فراخ کنم که “بله؛ بیز بوجوروخ”.

چقدر بـُن بابرکتی بود برای فرشته ام بابالنگ درازی که دلش را برده بود و یک دفتر با طرح شهدای هسته ای برای فاطمه ام خریدم که خودش خواست و یک گونی کتاب برای خودم و بقیه همراهانم، یک بازی فکری و دو جلد کتاب هم برای نوه مان؛ ناگفته نماند بعد از اتمام خرید یک نوع احساس خفیف فرعون گونه در وجودم ریشه دواند!

وقتی یکی از ناشران گفت “آذربایجان غربی ضعیف ترین استان از نظر مخاطب کتاب است و دلیل آن فقر اقتصادی و فرهنگی می باشد” پس ابروهایم پاپیون و شانه هایم آویزون شد و مثل کاراگاه گــَجـِت بازوانم تا زانوانم می رسید.

ولی موقع خروج از نمایشگاه در حالی که یک گردان دختر همراهم بود تصور یک فرمانده پیروز را داشتم که غنایم جنگی در دست داشت و از فتح بزرگی می آمد حتی حس می کردم الان ناپلئون مرا لایک می کند، چون کتاب های رنگارنگی خریده بودم و هم پولم سرجای خود بود و از کیفم به من چشمک می زد.

سونیا بدیع

لینک کوتاه : https://fater24.com/?p=3174

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.