افزونه جلالی را نصب کنید.

مسئله این است؛ خوردنی یا خوندنی!

  • 15 آبان 1397 - 1:54
مسئله این است؛ خوردنی یا خوندنی!

مجموعه یادداشت های روایت روزگار یک خبرنگار نوشته سونیا بدیع از خبرنگاران قدیمی استان است که با نگاه طنز به وقایع و مسائل روز جامعه نگاه می اندازد و این موضوعات را به چالش می کشد.

به گزارش فاطر۲۴ ، مجموعه یادداشت های روایت روزگار یک خبرنگار نوشته سونیا بدیع از خبرنگاران قدیمی استان است که با نگاه طنز به وقایع و مسائل روز جامعه نگاه می اندازد و این موضوعات را به چالش می کشد.

مسئله این است؛ خوردنی یا خوندنی!

چند روز قبل با دانشجویان و آینده سازان کشور شاید هم بساز و بفروش های مملکت، به نمایشگاه کتاب تبریز مشرف شدیم. تو اتوبوس می خواستم اون دنیا چرخی بزنم که یک آن عینهو فنر از جا پریدم که چه وقته خمیازه و رویا و پریاست، پس جلوس نموده و شاخک هام رو فعال کردم ببینم چه کتابی می خرن که زمان سوژه قاپیدن است.

قربون خدا برم هر چی هموگلوبین کم داده برای تقویت آنتن هام سنگ تموم گذاشته یعنی خاک تو بقای بقیه؛ پس گوش هام رو تیز کردم.

آواهایی که شنیدم:

«زن بگیرم سکه رو از موزه بلند می کنم هم کلاس داره هم کلی پولش هست» داشتم این رو آنالیز می کردم که یکی گفت «گوجه گرون شده معنیش این نیس که دولت با املت چالش داره، بلکه می خوان بهش بفهمونن تو بیش از این می ارزی».

صندلی بغلی هم دو نفر سرگرم درد و دل بودن که گویا ماهی های آکواریوم شون عشق والدین حالی نمی شن چون به محض تولد، بچه ها رو می خورن!.دو نفر هم معلوم نبود کجان بودن، می گفتن و می خندیدن که «پولم به بچه دار شدن نمی رسه ولی بچه گربه می تونم نگه دارم حتی دوتاش رو»

گیرنده هام متمرکز بر صندلی جلویی بود که ندا رسید « اوسسون؛ کاسیب چـُوخ گولـَر» بعد اتوبوس رفت هوا و چرخی خورد و اومد پایین.یکی از جوون های موازی با صندلی منم برای مدیر اداره بوووووق محشور شدن با آقامحمدخان قاجار رو طلب می کرد چون پولش رو خورده یه کله پاچه هم روش.

دو جوون هم دُر و گهر تراوش می کردن که « می رم زن بگیرم می گن بیکاری، دنبال کار میرم می گن یالقوز نمی خوام».

خلاصه دیدم دل اینا از لحاف چهل تکه مادربزرگم پاره پوره تره و کتاب هم بین شون غریب افتاده؛ بخوام اینا رو هم بنویسم باید دست هرکی جای دستمال قالیچه بدم. پس چون کلّه مبارک شلم شوربا شده بود، ول شون کردم و تو فاز بی خیالی رفتم تا برسیم و برای تماشای غرفه های خوراکی برم!

البته موقع برگشت دست هرکدوم دو پلاستیک بود گرچه تو دلم موند که سَـرَم رو تو پلاستیک شون فرو کنم ببینم خوردنی هستن یا خوندنی؟!

لینک کوتاه : https://fater24.com/?p=5067

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.